|
ای عشق بر من حکومت کن
یا لطیف
|
آیا می دانستید که "قرآن " و"مجید"به چه معنی ست؟ قرآن به معنی خواندنی و مجید به معنی با عظمت می باشد. شاد باشید.
[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 11:55 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
در این جدار تنهایی می بینمت.مي بويمت.تو را احساس ميكنم آرام وسبك مي آيي به خلوتگاه من من پر از خواهشم.پر از تپش و تو از نگاهم ميخواني نياز دل كوچكم را ما مي رقصيم بر فراز تمام ابرهايي كه گسيخته و پر از تب خورشيدند ما مي آراميمم بر بادهايي كه پيامي براي تنهايي ماه اند و شناوريم بر امواجي كه خيس اين لذت خموشند آري... اين روياي شيرين هر شب من است منبع:http://tabassom-eshgh.blogfa.com/89101.aspx
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 5:24 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
تنبلی مساوی مرگ آرزوها.
[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 12:48 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
سلام بر همگی شاد باشید [ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 3:19 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
این روزها دارم یک کتاب با عنوان " نیمه ی تاریک" می خونم که نویسند ه ش " دبی فورد" هست و در خصوص ان دسته از صفاتی هست که در عین اینکه ما مالک انها هستیم خودمان را مبرای از انها می دانیم. و این رویه از فکر و اندیشه در انسان باعث بسیاری از محدودیتها می شود
[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 5:25 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
سلام بر همگی شب همگی بخیر و سعادت.
[ جمعه 21 بهمن1390 ] [ 8:11 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
[ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 4:25 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
یادمه وقتی در مدرسه ی راهنمایی درس می خوندم سرکلاس خانوم شایگان که معلم دینی مون بود ، با دو تا از همکلاسی هام شروع کردیم به مسخره بازی و ادا در اوردن معلم هم ما رو از کلاس بیرون کرد وگفت بایست برید دفتر مدرسه و فقط با اجازه ی مدیر یا معاون می تونید برگردید سر کلاس . هنوز قیافه ی دوتا همکلاسیم رو خوب یادمه اسم فامیل یکی شون لهراسب بود و اون یکی دیگه رو بخاطر نمی یارم. همون طور که پشت دردفتر مدرسه ایستاده بودیم خنده و مسخره بازیمون تمومی نداشت و اصلا نمی تونستیم خودمون رو
کنترل کنیم بعدش یادم نیست چی شد اسم مدیر مدرسه مون خانوم زیانی بود که خیلی خانوم دوست داشتنی بود. بایست به خانوم زیانی می گفتیم که بخاطر شلوغ کاری مون از کلاس اخراجمون کردن . فکر می کنم اینو لهراسب گفت بعد هم خانوم مدیر نصیحت مون کرد و خواست که کتبا تعهد بدیم که سر کلاس مودب و ساکت باشیم .
[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 1:46 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
عشق خودش خواهد آمد نمی توان از آن فرار کرد. عشق خودش آهسته آهسته و در گوشه ای می آیدو در گوشه ای از قلب مهربانت آرام و بی صدا می نشیند و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر می کند کم کم مثل ساقه ی ((مهر گیاه)) در تمام جانت می پیچد و ریشه می دواند ، به طوری که بی آن نمی توانی تنفس کنی.
[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 8:35 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
![]()
[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 1:50 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
![]()
[ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 9:40 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
[ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 9:29 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد,دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد...
[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 9:22 قبل از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
[ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 8:27 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند...
[ شنبه 24 دی1390 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ محمدی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||